ای صميمی ای دوست
گاه و بيگاه
لب پنجره ی خاطره ام می آيی
ديدنت حتی از دور
آب بر آتش دل می پاشد
آن قدر تشنه ی ديدار توام
که به يک جرعه نگاه تو قناعت دارم
دل من لک زده است.
گرمی دست تو را محتاجم
...ودل من به نگاهی از دور
طفلکی ميسازد
ای قديمی ای خوب
تو مرا ياد کنی يا نکنی
من به يادت هستم
من صميمانه به يادت هستم
آرزويم همه سرسبزی توست
دايم از خنده لبانت لبريز
دامنت پر گل باد
.gif)
نظرات شما عزیزان: