وقت مردن هم نفس هايم صدايت ميکنند / جان شيرين را به آسانی فدايت ميکند
هر نفس را آن خدا داند که من با ياد تو / ميکشم در دل ولی دستی جدايت ميکند
هر قدم را به سويت ميبرم اما چرا / سرنوشتم را چيز ديگر روايت ميکند
قلب من با هر تپش با هر صدا با هر سکوت / غرق در خون ، يک نفس دارد دعايت ميکند
روز و شب ، پاييز ، تابستان ، زمستان در بهار / بی تعارف اين دلم خيلی هوايت ميکند . . .

نظرات شما عزیزان: