شك بايد ريخت
زار بايد زد
عشق يعنی اين
خودپرستی را بارها
دار بايد زد
شب پر از راز است
رازها را
باز بايد خواند
نبری از يادت
شب مهتابی را
نفس خسته بی خوابی را
نبری از يادت
گرمی دست مرا ای دوست
رنگ چشمان من ای زيبارو
باز هم نيكوست
من تو را در قفس سينه خود می خواهم
من تو را می خواهــم !
نبری از يادت
آن شب تنهايی
آن شب ملتهب رويايی
دست من در طلب ماه به رخسارت خورد
دستی اما دل من را افسرد
من به چشمان تو جان بخشيدم
نی كه در چشمان تو جان را ديدم
نبری از يادت
من تو را مي خواهم
باز بی چون و چرا می خواهم !

نظرات شما عزیزان:
mehrzad elhami 
ساعت22:13---13 بهمن 1389
salam omedvaram hameshe movafagh bashe web ghashange dare age toneste ye sare be ma ham bezan